تبلیغات در اینترنتclose
مشایخی؛ آقای بازیگری که فقط لقبش را ندارد
::: در حال بارگیری لطفا صبر کنید :::
مشایخی؛ آقای بازیگری که فقط لقبش را ندارد
www.rozex.rozblog.com
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم

صفحه اصلیبازیگرانمشایخی؛ آقای بازیگری که فقط لقبش را ندارد

تعداد بازدید : 218
نویسنده پیام
fns4565 آفلاین


ارسال‌ها : 4
عضويت : 7 /9 /1396
مشایخی؛ آقای بازیگری که فقط لقبش را ندارد
از بین حدود ۱۰۰ فیلمی که جمشید مشایخی از سال ۱۳۴۴ بازی کرده و حدود ۶۰ سریال و تله‌تئاتری که در تلویزیون داشته مشکل بتوان چند کار شاخص جدا کرد و او را با آنها سنجید. به طبع شمار کارهای خوبی که در کارنامه این بزرگ نقش‌‌‌آفرینی تاریخ تئاتر و سینمای ایران زیاد است اما به نسبت کارنامه حجیمش شاید چندان به چشم نیاید.
شکوفه هاشمی – جمشید خان مشایخی در هر نقشی که بازی می‌کند همان کمال‌الملک و رضا تفنگچی را به یاد می‌آورد. بوی رضا و میرزا محمد غفاری نقاش‌باشی خاصه قبله عالم ایل قاجار بدجوری روی تن جمشید خان مانده؛ خدا زنده نگهش دارد.
قیصر:روزگار پهلوان فراموش شده گود زورخانه
در سال ۱۳۴۸ سه فیلم، شاخص موج‌نوی سینمای ایران شدند، «قیصر»، «گاو» و «آرامش در حضور دیگران». قبل از آن اما همزمان با «گنج قارون» سیامک یاسمی در سال ۱۳۴۴، ابراهیم گلستان، «خشت و آینه» را ساخت که در هیاهوی فیلمفارسی آن سال‌ها گم شد. در فیلم گلستان هم مشایخی بازی کرد، اما دیده نشد. در سال موج نوی سینمای ایران در دو فیلم مهم از سه فیلم بازی کرد و قد بلند کرد. در «گاو»، نقشش زیر سایه نقش عزت انتظامی ماند و اگر هم بروز کرد باز علی نصیریانی بود که بخواهد قدرت بازیگری‌اش را در مقابل نقش‌های فرعی دیگر علم کند و ناخودآگاه نگذارد تصویر جمشید مشایخی دیده شود، اما قیصر حکایتش متفاوت بود. مشایخی نقشی را بازی کرد که سال‌ها از سن واقعی خودش بیشتر بود، نقش پهلوان خانه‌نشینی که انگشتش لای شاهنامه است و برای خواهرزاده‌هایش پدری می‌کند. پهلوان فراموش شده‌ای که قیصر با دیالوگ‌هایش به او پرخاش می‌کند و روحش را می‌آزارد. او نماد اصولی است که دورانش گذشته است. اصولی که مردی و نامردی را در مقابل منطق قیصر تعریف می‌کند. خان‌دایی فیلم قیصر اولین نشانه‌های بروز جمشید مشایخی ۳۵ ساله به عنوان بازیگری کارکشته در سینمای ایران بود.
تصویر: https://www.filmnetnews.ir/wp-content/uploads/2017/11/geysar.jpg
جمشید مشایخی در نقش خان دایی| قیصر
شازده احتجاب:حکایت شاهزاده یک سلسله عقیم
فیلم «شازده احتجاب» بر اساس رمان «شازده احتجاب» نوشته هوشنگ گلشیری ساخته شده‌است. گلشیری اجازه ساخت فیلم را به فیلمساز جوان سی و یکی دو ساله‌ای داد که چند سالی بود از فرنگ برگشته بود و با یک برنامه تلویزیونی درباره سینما و ساخت یکی دو فیلم مستند و همچنین کارگردانی یک پروژه سینمایی به نام «خانه قمر خانم»، نامی برای خود دست و پا کرده بود.
این جوان کسی نبود جز بهمن فرمان آرا، فیلمساز شناخته شده ایران، که در طول سال‌ها صراحتش در بیان، هم در آثار سینمایی و هم در مسائل صنفی، او را تبدیل به چهره‌ای متمایز کرده است.
شازده احتجاب (جمشید مشایخی)، آخرین بازمانده خاندان قاجار، به سل موروثی مبتلا است. مراد (حسین کسبیان)، پیشکار سابق شازده، و همسرش هر از گاه نزد شازده می‌روند و مراد خبر مرگ افراد خانواده و خویشانش را به او می‌دهد. شبی شازده مراد را در کوچه می‌بیند و وقتی در می‌یابد که او فقط برای گرفتن پول نیامده گمان می‌کند که خبر مرگ خودش را آورده است. شازده، در آخرین شب زندگی خود، خاطرات خانوادگی را مرور می‌کند و آنچه را که اجداد خونریز او و خودش بر سر رعایا و نزدیکانشان آورده‌اند از نظر می‌گذراند: ماجرای کشته شدن مادر بزرگ (پروین سلیمانی) به دست جد بزرگ (ولی شیراندامی)، به گلوله بستن تعدادی از رعایا که به دادخواهی برخاسته‌اند و زجرکش کردن همسرش فخرالنساء (نوری کسرائی). وقتی شب به پایان می‌رسد مراد، سوار بر صندلی چرخ‌دار، به کمک همسرش حسنی نزد شازده احتجاب می‌رود و خبر مرگ خود شازده را به او می‌دهد.
شازده احتجاب، یکی از بهترین اقتباس‌های سینمایی از یک اثر ادبی در ایران است. فیلم روایت انتقادی است از گوشه‌هایی از زندگی شاهزادگان و اهل سلطنت در دوره قاجار که البته قابل تعمیم به همه نظام‌های مورثی است. ساختار نویی در زمان خودش داشته و از جمله آثار ماندنی سینمای موج نو ایران است. در این فیلم بهمن فرمان آرا با تکنیک‌های وقت سینما، از لایه‌های مختلف زمانی عبور می‌کند و در رویکردی کاملا بدیع و حساب شده، قصه‌ای را می‌گوید که امکان فیلم شدنش، به دلیل ماهیت ساختارشکنانه داستان و پیچیدگی‌های آن، بسیار سخت به نظر می‌رسد.
تصویر: https://www.filmnetnews.ir/wp-content/uploads/2017/11/Shazdeh-ehtejab.jpg
جمشید مشایخی و فخری خوروش در فیلم شازده احتجاب
سوته‌دلان: همچنان زیر سایه بهروز وثوقی
«سوته دلان» علی حاتمی فیلم خوبی است، فیلمی تک نفره متکی به بازی درخشان بهروز وثوقی و گریم بی‌نظیر اتللو فاوا. مشایخی و دیگران برای این هستند که بازی وثوقی درخشش بیشتری پیدا کند، اما مشایخی یک جمله ماندنی دارد در پایان «سوته دلان» که در حافظه تاریخی سینمای ایران مانده و مرتب در هر محفلی تکرار می‌شود؛ «همه عمر دیر رسیدیم».
تصویر: https://www.filmnetnews.ir/wp-content/uploads/2017/11/sootedelan-e1511801808919.jpg
جمشید مشایخی و بهروز وثوقی در فیلم سوته دلان
کمال‌الملک: ابهت و غرور نقاش خاصه قبله عالم
همه «کمال‌الملک» و ظرایفش را دیدند، اما تنها کسانی که ندیدند هیات داوران آن سال جشنواره فیلم فجر بود. فیلمی سرشار از دیالوگ‌های درخشان و تازه در تاریخ سینمای ایران. حکایت میرزا محمد غفاری، نقاش مخصوص ناصرالدین شاه قاجار که به او لقب کمال‌الملک داد و منشا پدید آمدن درخشان‌ترین تصاویر مناظر و آدم‌های محله‌های متفاوت تهران و ایران شد. ماندگاری و شناخت «کمال‌الملک» برای ما بی‌شک مدیون نقش‌آفرینی جمشید مشایخی به این نقش است. آن ابهت و غروری که باید از یک هنرمند سراغ داشت او به نمایش گذاشت. جمله درخشان در کمال‌الملک زیاد هست، اما جمله‌ای از زبان ناصر‌الدین شاه به اتابک اعظم رو به کمال‌الملک تمام حس و حال او را در این نقش به نمایش می‌گذارد: «باید در نظرگاه بایستی تا به نگاه نقاش بیایی!»
تصویر: https://www.filmnetnews.ir/wp-content/uploads/2017/11/kamalolmolk.jpg
جمشید مشایخی و پرویز پورحسینی| کمال الملک
پدربزرگ: همیشه آقاجون
یکی از نقش‌هایی که مشایخی همیشه بازی‌اش کرده نقش پدربزرگ بوده است. او در فیلمی به همین نام با قصه‌ای ملودرام به یکی از مسائل عمده دهه شصت اشاره کرد. گذاشتن سالمندان به آسایشگاه‌ها و بی اهمیتی فرزندان به پدر و مادرشان. مشایخی در پدربزرگ شمایل همیشگی‌اش را این بار در جا و مکان درست خودش اجرا کرد.
سرب: همان پهلوان قیصر، ۱۹ سال بعد
وقتی برادرش را صدا کرد که بیفتد دنبال شاهدی که بیاید در دادگاه و شهادت دهد، دست‌هایش را گرفت و با همان طنین صدای خان‌دایی در «قیصر» اما باصلابت‌تر شماتتش کرد که چرا خبری از او نیست. مشایخی یکی دو سکانس بیشتر در «سرب» بازی ندارد، اما در همان یکی دو صحنه قدرت بازی‌اش را به رخ می‌کشد؛ قدرتی در وجود یک بازیگر تمام عیار.
یک بوس کوچولو: مرگ تلخ آقای نویسنده
اگر نخواهیم «یک بوس کوچولو» را انتقام بهمن فرمان‌آرا از ابراهیم گلستان بدانیم، قصه حسی شبلی و سعدی را می‌شود یکی از آخرین نقش‌های ماندگار جمشید مشایخی دانست. شبلی یک بوس کوچولو روی خیر دنیاست که مشایخی آن را با حسش بازی کرده است نه تکنیکش.
تصویر: https://www.filmnetnews.ir/wp-content/uploads/2017/11/ye-boos-koochooloo.jpg
جمشید مشایخی و رضا کیانیان|فیلم یه بوس کوچولو
سلطان صاحبقران و هزاردستان: شاه نقش‌های بی تکرار
ناصرالدین شاهِ «سلطان صاحبقران» اولین شاه سلسله قاجار در قاب تصویر بود که به قامت مشایخی بسیار می‌آمد، اما رضا تفنگچی «هزاردستان» چیز دیگری است. ورای قالب یک نقش؛ زندگی است. پیرمرد خوشنویس «هزاردستان» وقتی در قالب تفنگچی تیر می‌چکاند انگار یک عمر است تیرانداز است. یکی از دیالوگ‌های درخشان علی حاتمی در قسمت‌های انتهایی سریال در روزگار نو گواه دوگانگی این حس و حال است: «انگشتک؛ خون از تفنگ می‌طلبی یا مرکب از قلم نئین؟» مشایخی بهترین نقش‌هایش را برای علی حاتمی بازی کرد. او را خدایش بیامرزد.
تصویر: https://www.filmnetnews.ir/wp-content/uploads/2017/11/soltan-sahebgharan-1.jpg
جمشید مشایخی در نقش ناصرالدین شاه قاجار| سلطان صاحبقران
***
در آغاز ۸۴ سالگی جمشید مشایخی همچنان سرحال و باصلابت است. او یادگار نسلی است که مشق بازی را روی صحنه کرد و معرفت اجرا را در پیشگاه اساتیدش آموخت و خود استاد شد.
مشایخی آقای بازیگری است که همه چیزش را با خود به همراه دارد، فقط لقبش را ندارد.

امضای کاربر : سئو , رپورتاژ آگهی , قانون جذب , قانون جذب ثروت
سه شنبه 07 آذر 1396 - 10:29
وب کاربر ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.



تمامي حقوق محفوظ است . طراح قالبــــ : روزیکســــ